شعر بازي/ دوم
- زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست؟
+ حاضر
استاد مكثي ميكند و از بالاي عينك نگاهي مياندازد و بازدمي پر صدا و ادامه ميدهد:
- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست؟
+ امروز نيومده استاد
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:40 توسط آزاده
|