کابوس 1
دوست دارم
سینه راستم را
از بیخ قطع کنم
جلوی گرگها بیندازم
این پاداش اعتماد است
به خودم...
92/6/16
دوست دارم
سینه راستم را
از بیخ قطع کنم
جلوی گرگها بیندازم
این پاداش اعتماد است
به خودم...
92/6/16
پرستوهای پنهان من
پس کی کوچ می کنید
به شوق بهار ؟!
زمستان
هنوز نرفته بود که
بهار بر دامنش نشست و
شکوفه داد ؛
حالا
بی امان
تمام برف های نباریده اش را طلب می کند...
هیچکس دوست ندارد
پشت در اتاق عمل بایستد
انتظاری که نمی دانی
آخرش چه می شود
تکه تکه ات می کند
توی خودت بالا می آوری
به عقربه ها التماس میکنی
سقف را
دوخته ای به زمین
زمین را به ساعت روی دیوار
دیوار اما
سرد و سرد تر
برای شانه های نحیفت
کم می آید
آرام پخش می شوی
نقش می شوی
روی زمین...
ای کاش خبری می شد ؛
آنکه زیر تیغ و سوزن شماست
مادر تمام ِ من است...
27/1/92
آن کلمات
که در ذهنم لول می خوردند
شعر
فواره می شدند
روی کاغذهایم
همه را
از یاد برده ام...
من مشترك مورد نظرم
مرا فرياد كن
تو مشغول مردنت بودي كه اشرف سادات اينا اومدن، هر چي در زدن كسي جواب نداد، حالا نگو تو مشغول مردنت بودي.
کجا جا گذاشته ام
باید ابرو وانم را بردارم
چون به مهمانیِ گلهایِ شمعدانی دعوت شده ام...
+ سلام
مامور ثبت احوال سر بالا ميكند و نيشاش باز ميشود:
- سلام خانوم
+ ميخواستم اسم و فاميلام رو عوض كنم.
مامور همانطور با نيش باز دست از كار ميكشد و تكيه ميدهد به صندلي و نيم چرخي ميزند و شش دانگ حواساش را ميدهد به زن:
- چي هست اسم شريفتون؟
+ زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست
- خيلي هم برازنده. حالا چي ميخواين بذارين؟
+ پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
- بعله خب حق داريد اين بيشتر بهتون مياد. تشريف ببريد به اين شماره حساب مبلغ رو واريز كنيد بعد بياييد خودم در خدمتم.
زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست؟
+ اوفف خستم كردي ديگه برو ردِ كارت، چه قد بگم؟ من قصد ازدباج ندارم.
+ نه، ميخواستم بگم چه قد اسمت طولانيه، ضايس خو.
- زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست؟
+ حاضر
استاد مكثي ميكند و از بالاي عينك نگاهي مياندازد و بازدمي پر صدا و ادامه ميدهد:
- پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست؟
+ امروز نيومده استاد