از ورق‌های کتاب‌ها

در مراحل اولیه، به نظر می‌رسد که عشق وابسته به محمول خود است، به نحوی که اعتراف کردن به عشق مهمترین کاری است که می‌توان انجام داد، سپس، شخصی و ذهنی بودن عشق را به ضرورتی برای اعتراف نکردن، یاد می‌گیریم تا بدین ترتیب عشق‌های آتی خود را حفظ نمائیم.

 مارسل پروست و نشانه ها/ ژیل دلوز

از ورق‌های کتاب‌ها

میان پیکره‌ی داوود میکل آنژ، و پیکره‌ی "برده‌ی دربند، او چه رابطه‌ای است؟ اولی با صیقل و پرداخت کامل و حتمیت پایان یافتگی‌اش، و دومی با تزلزل و تعلیق پایان نیافتگی و رهاشدگی، یا ناتمام ماندگی؟ اولی، که به جلوه‌ای پنداری اندکی تظاهرآمیز به چشم بیننده می‌گوید: "نگاهم کن، از من طرحی بردار، به کمال رسیده‌ام، و سکون و ایستادگی‌اش از همین کمال بی‌چون و چراست. و دومی، که تازه‌تازه شکلی می گیرد تا فاصله‌ای را با سنگ ناتراشیده، با ماده‌ی خام مشخص کند. در برابر سکون و ثبات اولی این یکی همه حرکت و جهش و تکان دستان آفریننده است، و بیننده در برابرش بیتابانه منتظر حرکت بعدی چکش و قلم که ببینی این بار کجا فرود خواهد آمد.

ربط این دو اثر ("پیکره‌ی داوود" و پیکره‌ی "برده‌ی در بند"، هر دو اثر میکل‌ آنژ)، یکی کامل شده و دیگری "ناتمام" فقط در اشتراک آفریننده‌ی واحد، در هویت تردیدناپذیر دست و ذهنی که به انگیزه‌ای شاید یگانه و همیشگی هر دو را از دل سنگ بی‌شکل بیرون کشیده محدود نمی‌شود. ربطشان در همین تمامی و ناتمامی نیز هست. هر دو انگار دو مرحله، دو منزل از تکوین اثر واحدی‌اند. در حالی که تقدم داوود از نظر تاریخی روشن است، می‌توان به راحتی تصور کرد که این یکی شکل تمام شده‌ی "برده‌ی در بند" است و هر دو یکی‌اند. و این مرحله‌ی آغازین اثری است که هنوز دستان سازنده همراه با رگه رگه‌های تیشه بر آن دیده می‌شود. حال آن که در صیقل و سکون داوود، آفریننده دیگر غایب است، کار را تمام کرده و رفته است. داوود فقط اثر است، پایان یافته، بیرون آمده از زیر دست سازنده و دیگر رها شده به دست و ذهن بیننده. اما "برده‌ی در بند" اثری است هنوز در دست سازنده. هنوز پیوسته به او به پیوند تمام ناشدگی، هنوز همراه او، بسته به او با بند ناف زمان و زندگی. پیش از آن که دو تا شوند. اما هنوز یکی‌اند. هنوز دو حدیث از یک کوشش یگانه‌اند.

در جست‌وجوی زمان از دست رفته

جلد هفتم/ یادداشت مترجم

از ورق‌های کتاب‌ها


آنگاه که خرد را سودی نیست، خردمندی دردمندی است.

 ادیپوس شهریار/ سوفوکل

از ورق‌های کتاب‌ها

بلوغ به معنای به رسمیت شناختن این است که عشق رمانتیک شاید تنها جنبه‌ای کوچک از زندگی عاطفی و نگاهی تنگ‌نظرانه به آن باشد، جنبه ای که در اصل متمرکز بر تلاش برای یافتن عشق است و نه دادن آن، دوست داشته شدن، نه دوست داشتن. کودکان ممکن است در نهایت به طور غیرمنتظره تبدیل به آموزگاران مردمی شوند که چندین برابر آنها سن دارند. آنها با وابستگی کاملشان، خودخواهی و ناتوانی‌شان، آموزشی پیشرفته راجع به نوع جدیدی از عشق ارائه می‌دهند.

سیر عشق

الن‌ دوباتن 

از ورق‌های کتاب‌ها

 چه بسیار حرف‌ها در یک کلمه‌ی تنها می‌خوانی اگر گیج و به ویژه منتظر باشی و این تصور را مبنا بگیری که نامه را شخص معینی فرستاده است، چه بسیار واژه‌ها در یک جمله. با حدس چیزهایی را می‌خوانی، از خودت چیزهایی در می‌آوری، و این همه بر اساس یک اشتباه آغازین است؛ اشتباه‌های بعدی (که فقط به خواندن نامه ها و تلگرام‌ها، و یا خواندن بطور عام محدود نمی‌شود) - اشتباه‌های بعدی بسیار طبیعی است، هر چقدر هم که در نظر کسی که از آن مبنا آغاز نکرده شگرف بنماید. بخش بزرگی از چیزهایی که صادقانه باور داریم و بر آن‌ها حتی تا مرحله نتیجه‌گیری‌های نهایی پا می‌فشاریم حاصل اشتباهی آغازین درباره‌ی مبناهاست. 

#در_جستجوی_زمان_از_دست_رفته

#مارسل_پروست

از ورق‌های کتاب‌ها

روزشماری مکن. حتا اگر فکر می‌کنی در مهلکه افتاده‌ای، روزشماری مکن! حالا هم لحظه‌شماری مکن! شب نمی‌تواند تمام نشود. طبیعتِ شب آن است که برود رو به صبح. نمی‌تواند یک‌جا بماند. مجبور است بگذرد. اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذرِ لحظه‌ها کنی، خودت گذرِ لحظه‌ها را سنگین و سنگین‌تر می‌کنی؛ بگذار شب هم راه خودش را برود.

 طریق بسمل شدن

 محمود دولت‌آبادی

از کانال
@KhabGard

از ورق‌های کتاب‌ها


شخص عاشق، در ارتکاب هر نوع کردار ناروا، یا رفتار ناهنجار و ناپسند به نزد معشوقش زیاده بر آنچه که جمیع مردمان او را تنبیه و توبیخ می‌نمایند شرمسار می‌گردد و (احساس) رنج و زبونی و حقارت می‌کند.
و بر همین گونه است حال رفقا و دوستان با یک‌دیگر، زیرا برای هر فرد دوست راستینی نهایت ناگواری و دشواری است که نزد رفیق و دوست خویشتن تباهکار شناخته و یا زشت کردار شمرده شود.

ضیافت افلاطون

از ورق‌های کتاب‌ها

 

ديروز ب متعجبم كرد، حتا دلم برايش سوخت. شايد وضعيت معمول و ساده‌اي باشد، اما من را توي فكر برد. ديدم اين جنگ دائم با آن چه مي‌خواهي باشي، آن چه كه هستي و آن چه به زور مي‌خواهند تو را به آن تبديل كنند گويا فقط مختص من نيست. ب خوشگل دبيرستان بود، آن توجهي را كه من آرزو مي‌كردم هميشه داشت، بعد از عشاق طاق و جفتش با آدمي پولدار ازدواج كرد. از شوهرش همين قدر مي‌دانم. و البته يك جور حس ناخوشايند و ناامن كه به آدمي مثل من مي‌دهد. حسم معطوف به شخصي نيست، كلا فكر مي‌كنم روش صادقانه‌اي در زندگي نداشته باشد، شبيه خود ب كه هميشه چيز ديگري بود غير از آن چه كه به نظر مي‌آمد. با اين حال پيش‌ترها باهوش‌تر و خيلي با‌نمك‌تر بود. اگرچه همان وقت‌ها هم اهل فال و آويزان كردن كس گربه از گردنش و پي محله‌ي كليمي‌ها براي باز كردن طلسم و اين چيزها بود، اما به نظرم خرده شيشه‌اش از حالايش كم‌تر بود. ديروز ديدم متني از غزل صدر فرستاده كه تازه زيرش هم نوشته رولان بارت، آن وقت متن چي بود؟ درباره‌ي ملاقات نويسنده با زني كه زيباترين زن زندگي‌اش بوده چرا كه به قدر زندگي كه كرده خط و چين و چروك داشته و به قدر سن و سالش چربي‌هاي طبيعي و افتادگي پوست و اين چيزها. خلاصه آن چه آن زن را خاص و زيبا كرده جلوه‌هاي طبيعي‌اش بوده. گذشته از اين كه رولان بارت اصلا چنين ادبياتي هيچ وقت نداشته و اين را هر كسي كه دو خط چيز خوانده باشد مي‌داند، آن چيزي كه من را توي فكر برد متني بود كه به نظر ب زيبا آمده بود و لابد براي تاييد و تاكيد آن انديشه و زيبايي‌شناسي آن را براي من هم فرستاده بود. در حالي كه آخرين باري كه او را ديدم پس كله‌اش گوش تا گوش بخيه بود و شب‌ها نمي‌توانست طاق‌باز بخوابد چون پوست پس كله‌اش را جدا كرده بودند و تا پيشاني جمع كرده بودند تا يك مشت ابروي سياه پلاستيكي شبيه مژه‌ي عروسك با همان ضخامت و درخشش بچسبانند بالاي چشم‌هايش كه زماني زيباترين چشم‌هاي محدوده‌ي عباس‌آباد تا تخت‌طاووس و از آن طرف شريعتي تا تجريش بود. اما حالا به خاطر بتاكس نه اثري از خط‌ها و چين‌هاي ميانسالي بود و نه اصلا وقتي مي‌خنديد انعكاس آن شادي در چشم‌هايش ديده مي‌شد. حتا نگاه خالي ثابتش و گونه‌هاي بی‌حركتش باعث شد خيال كنم با دختر همسرش تندخوست، اما بعد كه گفت‌وگوها را مرور كردم ديدم حرف‌ها خيلي معمولي و در حد تندي ميان دختري نوجوان و مادرش بوده. وقتي آن نوشته را خواندم، فكر كردم ب هم مثل من دوست دارد همان زن طبيعي باشد با افتادگي پوست و چين و چروك، دوست دارد اثر زندگي را بر جان و تنش داشته باشد، اما مي‌ترسد، مثل من كه از دوست نداشته شدن مي‌ترسم و خيال مي‌كنم اگر پوست شكمم حالتي غير از اين داشت اوضاع جور ديگري پيش مي‌رفت. اما كاتيا، زن اثيري توي سرم، پير است و چروكيده با پوست آويزان و ماهيچه‌هاي افتاده. ديروز فكر كردم روزي كه بعد از پانزده سال ر و ب را ديدم، ما سه زن بوديم كه يكي نمي‌توانست طاق باز بخوابد چون پوست پس كله‌اش با نخ به هم دوخته شده بود ، يكي نمي‌توانست بخندد چون ماهيچه‌هاي گونه‌اش را تازه بالا كشيده بود و يكي هم چون پول نداشت از اين غلط‌ها بكند آن دوتاي ديگر را مسخره مي‌كرد. در نهايت كاتيا، آن زن اثيري، مغموم، تنها و سربه‌زير به زندگي‌اش ادامه مي‌داد، ادامه مي‌دهد. 

از ورق‌های کتاب‌ها


... به هم گفته بودیم که از هم دوستانه جدا خواهیم شد. اما بینهایت نادر است این که آدمها دوستانه از هم جدا شوند، چون اگر دوست بودند از هم جدا نمی‌شدند.

در جستجوی زمان از دست رفته

رمان

اما رمان تنها وسیله ایست،که با آن می توان وجود انسانی را با تمام جنبه هایش تشریح کرد،نشان داد،تحلیل کرد، پوست کند.من هیچ فعالیت دیگر روشنفکری را نمی شناسم که بتواند کار رمان را بکند.حتی فلسفۀ وجودی هم نمی تواند.زیرا رمان در ارتباط با همۀ نظامهای فکری نوعی شکاکیت ذاتی دارد.هر رمان طبیعتاً با این فرض آغاز می شود که اساساً گنجاندن زندگی بشری در هر نظامی ناممکن است.در رمان همیشه از وجود چند جواب محتمل به یک سوال واحد آگاهیم.رمان به سوالها جواب نمی دهد:احتمالات را عرضه میکند.

ارزش رمان در این است که جوهر واقعیت را چگونه به آزمون می کشد.آرزوی رمان نویس عرضه کردن معماهاست. تاریخ رمان آیینه ایی از تاریخ انسان است،اما وقتی کافکا وارد شد اتفاقی افتاد...اتفاقی که هنوز کاملا شناخته نیست.معمولا تجدّد را در رمان با تثلیث جویس،پروست،و کافکا می نمایانند.(کلاه کلمنتیس - میلان کوندرا)

از ورق‌هاي كتاب‌ها/نهمي

... و شايد هيچكس نمي‌توانست به خوبي او حال مرا بفهمد؛ او دلشورهء زماني را كه حس مي‌كني آني كه دوست مي‌داري دور از تو جايي خوش است و دستت به او نمي‌رسد از عشق آموخته بود، عشق كه به نوعي همزاد دلشوره است، كه آن را يكسره از آنِ خود و فقط براي خود مي‌خواهد...

در جستجوي زمان از دست رفته/ طرف خانه سوان

 


انسان،برای آنکه حافظه اش خوب کار کند،به دوستی نیاز دارد.گذشته را به یادآوردن،آن را همیشه با خود داشتن،شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیٍّت منِ آدمی نامیده می شود.برای آنکه من کوچک نگردد،برای آنکه حجمش حفظ شود،باید خاطرات را،همچون گلهای درون گلدان،آبیاری کرد،و این مستلزم تماس با شاهدان گذشته،یعنی دوستان است.آنان آینۀ ما هستند،حافظۀ ما هستند؛از آنان هیچ چیز خواسته نمی شود، مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن ببینیم.

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ هشتمي

اما صبح‌ها زن نبايد درنگ كند، مگر زود از رخت‌خواب بيرون برود، خودش را بشويد، دندان‌هاش را تميز كند و بزك كند. در همان حال خدمتكاران مرد را تر و خشك مي‌كنند. فقط آن هنگام نزد او برود؛ لبخند زنان، خوشگل و دلربا. ولي بيش‌ترينه‌ي زن‌ها مي‌خواهند بمانند پشت سر هم قليان دود كنند و آن وقت انتظار هم دارند كه بوسه باران‌شان كنند و وقتي نمي‌كنند تعجب مي‌كنند.

 

 

از كتاب تاريخ اجتماعي روابط سكسي در ايران 
ويلم فلور/ محسن مينوخرد

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ هفتمي


"مراسم ازدواج كه تمام شد، رفتم لباس‌هاي نظامي‌ام را پوشيدم و شمشير به كمر پا به حجله‌ي خانم حسيني گذاشتم، او با فيس و افاده لم داده بود تا من بيام و از نگاهش پيدا بود كه از آمدنم خوشحال نيست. پا به اتاق كه گذاشتم گربه‌ي ملوسي كه معلوم بود عزيزكرده‌اش است نرم نرم و خرخركنان آمد پيشم. در جا شمشير كشيدم و سر از تنش جدا كردم و سرش توي يك دست و تنش توي دست ديگرم، رفتم طرف پنجره و پرت‌شان كردم بيرون. بعد با خيال تخت رو كردم به خانم ديدم سر جاش خشكش زده، ولي جيكش در نيامد و از آن به بعد مهربان و گوش به فرمان شده."
اين داستان آن‌قدر تو دهن‌ها افتاد كه "گربه را دم حجله كشتن" شده يكي از ضرب‌المثل‌هاي معروف فارسي

از كتاب تاريخ اجتماعي روابط سكسي در ايران
ويلم فلور/ محسن مينوخرد


* عشق با آذرخش می آید و
نرم و پاورچین دور می شود .



  *  درخت ها را نگاه کنید !

عقل از سرشان پریده است .

در این سرمای سخت ،

در این باد سوزان و ویرانگر

ناگهان برهنه شده اند .


گورگن بارنتس    شاعر ارمنی  _   ترجمه واهه آرمن .

پرنده ای دیگر رفت.....



"ماموستا شیرکو بی کس" از شاعران بزرگ کرد که به عنوان «امپراتور شعر دنیا» لقب داشت، ساعاتی پیش در سن 73 سالگی درگذشت.
شعری از ایشان که برای حلبچه سروده بود را باهم میخوانیم.
یادش گرامی...


پس از مرگ حلبچه
شكایتنامه ای بلند به خدا نوشتم
قبل از هر كسی
پیش درختی خواندمش
درخت گریست!

در كنار او پرنده ای پستچی
گفت:
اما چه كسی نامه ات را میرساند؟
روی من حساب نكن
من به عرش خدا نمیرسم!
شباهنگام
فرشته ی سیه پوشِ شعرم
گفت: غم مخور
من میبرمش تا كهكشان
اما قول نمیدهم
او تحویلش بگیرد
تو خود میدانی
كه خداوند بزرگ را
چه كس میبیند؟
گفتم: سپاسگزارم … پرواز كن!
فرشته ی الهام
شكایتنامه را با خود برد و پرید…
فردا كه بازگشت
مسئول درجه چهارِ دفترِ خدا
«عبید» نامی
زیر همان شكایتنامه
با زبان عربی نوشته بود:
اَبله!
به عربی ترجمه اش كن
اینجا كسی كُردی نمیفهمد و
به خدایش نمیرسانیم!

 هردو بر این باورند

که حسی ناگهانی آنها را به هم پیوند داده.
چنین اطمینانی زیباست،
اما تردید زیباتر است.

چون قبلا همدیگر را نمی‌شناختند،
گمان می‌بردند هرگز چیزی میان آنها نبوده.
اما نظر خیابان‌ها، پله‌ها و راهروهایی
که آن دو می‌توانسته‌اند از سال‌ها پیش
از کنار هم گذشته باشند، در این باره چیست؟

دوست داشتم از آنها بپرسم
آیا به یاد نمی‌آورند
شاید درون دری چرخان
زمانی روبروی هم؟
یک ببخشید در ازدحام مردم؟
یک صدای اشتباه گرفته‌اید در گوشی تلفن؟
- ولی پاسخشان را می‌دانم.
- نه، چیزی به یاد نمی‌آورند.

بسیار شگفت زده می‌شدند
اگر می‌دانستند، که دیگر مدت‌هاست
بازیچه‌ای در دست اتفاق بوده‌اند.

هنوز کاملا آماده نشده
که برای آنها تبدیل به سرنوشتی شود،
آنها را به هم نزدیک می‌کرد دور می‌کرد،
جلو راهشان را می‌گرفت
و خنده‌ی شیطانیش را فرو می‌خورد و
کنار می‌جهید.

علائم و نشانه‌هایی بوده
هر چند ناخوانا.
شاید سه سال پیش
یا سه شنبه‌ی گذشته
برگ درختی از شانه‌ی یکیشان
به شانه ی دیگری پرواز کرده؟
چیزی بوده که یکی آن را گم کرده
دیگری آن را یافته و برداشته.
از کجا معلوم توپی در بوته‌های کودکی نبوده باشد؟

دستگیره‌ها و زنگ درهایی بوده
که یکیشان لمس کرده و در فاصله‌ای کوتاه آن دیگری.
چمدان‌هایی کنار هم در انبار.
شاید یک شب هر دو یک خواب را دیده باشند،
که بلافاصله بعد از بیدار شدن محو شده.

بالاخره هر آغازی
فقط ادامه‌ایست
و کتاب حوادث
همیشه از نیمه‌ی آن باز می‌شود.

ویسلاوا شیمبورسکا

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ ششمي

 

يك شاعر به اين دليل كه به هدف‌هاي بزرگي رسيده است، بزرگ نيست. بلكه بزرگي او به اين دليل است كه در جست‌وجوي هدف‌هايي بوده است كه به آن نرسيده است. و به آن‌چه رسيده است، همان چيزهايي نبوده است كه در جست‌وجويشان بوده است.

چهره پنهان حرف/ يدالله رويايي

لازم نیست
مرا دوست داشته باشی
من تو را
به اندازه ی هر دویمان
دوست دارم ...



عباس معروفی

کتاب‌های دیگران

در گوگل پلاس خواسته بودم دیگران به من کتاب پیشنهاد دهند.  حالا این شما و این کتاب‌های دیگران

فهرست کتابهای پیشنهادی پلاس را از کتابهای جدیدتر به قدیمی‌تر مرتب کردم، همه کتابهایی که پیشنهاد شده بود و من دیدم در لیست گذاشتم، سعی کردم اطلاعاتی هم درباره‌شان جمع کنم که شاید به شما برای انتخاب کمک کند:

1.      بلاخره روزی قشنگ حرف می زنم/ دیوید سداریس/پیمان خاکسار/نشر چشمه/چاپ دوم سال 91/8500 تومان- 26 داستان طنز.  کمی بیشتر درباره کتاب بدانید: http://hodhodbook.blogfa.com/post-75.aspx

2.      یک، کوانتوم، عرفان، درمان/ دکتر مسعود ناصری/انتشارات مثلث/ چاپ دهم 1391/ 8500 تومان.  گویا کتابی است درباره نظریه‌ای به اسم نظریه شعور و هومیوپاتی، خیلی سر در نیاوردم چطور کتابی است ولی اگر به این شاخه علاقه‌مند هستید خب بخوانید J درباره کتاب بیشتر بدانید: http://mosallas.com/?cid=CMSContent&content=744

3.      اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار/مسعود سریع القلم/ فرزان روز/ چاپ سوم 91/ 10هزار تومان.  از اسمش پیداست چطور کتابی‌ست.  می‌توانید درباره این کتاب در اینجا بیشتر بخوانید:

 http://www.ketabnews.com/detail-29702-fa-17.html

4.      سوزان سانتاگ در جدال با مرگ/ دیوید ریف/ فرزانه قوجلو/ نشر نگاه/ چاپ اول 91/ 6500 تومان.  ریف، پسر سونتاگ از آخرین روزهای مادرش می‌نویسد.  درباره این کتاب بیشتر بخوانید: http://www.siasatema.com/vdcgwt9q.ak9nt4prra.html

5.      مفید در برابر باد شمالی/ دانیل گلاتائور/ شهلا پیام/ ققنوس/ چاپ اول 91/ 7500 تومان.  کتاب درباره موضوعی‌ست که خیال کنم برای همه شما آشنا باشد: عاشقانه ایمیلی بین دو آدمی که اصلا همدیگر را نمی‌شناسند و خیلی اتفاقی و از سر یک اشتباه (سوتی) شروع می‌کنند به نوشتن برای هم.  بخش کوچکی از کتاب را اینجا بخوانید: http://whatlilireadstoday.persianblog.ir/post/47

6.      برادران سیسترز/ پاتریک دوویت/ پیمان خاکسار/ نشر چشمه/ چاپ اول 91/ 13 هزار تومان.  خب من از اسم کتاب خیلی خوشم می‌آید این طور که من فهمیدم کمی وسترن و کمی کمدی‌ست.  برای کسب اطلاعات بیشتر به گوشه بروید: http://www.gooshe.net/%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B2

7.      اتحادیه ابلهان/ جان کندی تول/ پیمان خاکسار/ انتشارات به نگار/ چاپ سوم 91/ 20 هزار تومان.  نویسنده این کتاب انگار فقط برای نوشتن این رمان به دنیا آمده بود، وقتی هیچ ناشری حاضر نشد کتاب را منتشر کند خودکشی کرد.  کتاب پس از مرگ نویسنده منتشر شد و حسابی سر و صدا کرد.  هر کی این کتاب را خوانده به من پیشنهاد کرده بخوانمش.  یادداشت آراز بارسقیان را درباره کتاب بخوانید: http://barseghian.khazzeh.com/archives/text/001877.php

8.      مادر و پنجاه سال زندگی در ایران/ توران میرهادی، سیمین ضرابی/نشر قطره/ چاپ هشتم 91/ 6500 تومان.  توران میرهادی در این کتاب خاطرات پنجاه سال زندگی مادر آلمانی تبار خود در ایران را روایت می‌کند.  اخبار نشر این کتاب را از اینجا بخوانید: http://ketabak.org/khabar/node/2045

9.      پل‌های مدیسون کانتی/ رابرت جیمز والر/ منصوره وحدتی احمدزاده/ نشر افراز/ چاپ اول 91/ 4000 تومان.  فیلم این رمان از کتابش معروفتر است انگار.  یک عاشقانه دیگر.  اگر کتاب را از خود نشر افراز بخرید به شما تخفیف هم می‌دهند: http://www.afrazbook.com/tabId-6-n-470.aspx

10.  خاطرات تن/ احلام مستغانمی/ رضا عامری/ نشر افراز/ چاپ اول 1390/ 9500 تومان. ظاهرا خالد نقاش راوی این رمان، در کنار روایت عشق خود جنگ استقلال الجزایر را نیز تعریف می‌کند.  خانم مستغانمی نویسنده لبنانی است که برای این کتاب جایزه نور، جایزه برترین اثر ادبی جهان عرب که به نویسندگان زن تعلق می‌گیرد، و همین‌طور جایزه گنکور، همان جایزه نجیب محفوظ را بدست آورده است.  درباره کتاب بیشتر بدانید: http://www.ibna.ir/vdcdk90fzyt0fs6.2a2y.txt

11.  قبیله خرس غار/ جین آول/ شهین دخت لطف‌اللهی/ نشر چشمه/ چاپ سوم 1389/ 10 هزار تومان.  ظاهرا داستان این کتاب درباره انسان‌های غارنشینه و گویا حذابیت کتاب در موضوعی است که طرح می‌کند نه تکنیک‌های نگارشی نویسنده.  معرفی این کتاب را با زبان یکی از خوانندگان آن بخوانید: http://ahaliemrooz.blogfa.com/post-119.aspx

12.  حدیث آرزومندی: جستارهایی در عقلانیت و معنویت/مصطفی ملکیان/نشر نگاه معاصر/ چاپ اول 1389/ 7500 تومان این کتاب مجموعه اي از شانزده مقاله منتشر شده از نویسنده در سال هاي 1381 تا 1387 در كتاب ها، مجلات و روزنامه هاست و همان‌طور که از اسم کتاب پیداست درباب عقلانیت و معنویت است.  درباره کتاب بیشتر بدانید: http://hamshahrionline.ir/details/115670

13.  مارتین ایدن/ جک لندن/ محمد تقی فرامرزی/ انتشارات دنیای نو/ چاپ دوم 1389/ 7900 تومان .  یک جاهایی هم نوشته‌اند که کتاب را انتشارات تندر منتشر کرده است.  گویا این رمان برگرفته از زندگی خود جک لندن است.  داستان مردی از طبقه کارگر که می‌خواهد با نوشتن مشهور شود و زن محبوبش، زنی از طبقه اشراف ازدواج کند.  یادداشت خواننده‌ای را درباره کتاب بخوانید: http://ketab.blogsky.com/1390/10/03/post-27   گویا ورژن صوتی این کتاب هم موجود است: http://www.iranseda.ir/FullAudioBook/?g=414619&s

14.  زنانی که با گرگها می‌دوند/ کلاریسا پینکولا استس/ سیمین موحد/ نشر پیکان/ چاپ هفتم 90/ 16 هزار تومان.  این کتاب می‌رود توی حوزه روان‌شناسی و اسطوره.  کلی داستان تعریف می‌کند برای اینکه از زنها بخواهد رها باشند خودشان باشند.   کتاب خوبی‌ است.  خودم کتاب را خوانده ام و من هم پیشنهاد می‌کنم بخوانیدش. درباره این کتاب پارتی بازی می کنم و دو تا لینک می‌گذارم.  یکی تجربه یک خواننده زن از خواندن کتاب: http://annettethegreen.wordpress.com/2012/07/02/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF/

یکی هم تجربه یک خواننده آقا: http://hoomayun.blogfa.com/post/313

 

از اینجا به بعد کتابهایی هستند که قدیمی‌ترند، فکر می‌کنم بیشتر خوانده شده‌اند (معیار هم خودم هستم، چون خودم خوانده‌ام خیال می‌کنم همه خوانده‌اند) ولی فکر کردم یادآوری دوباره‌شان خالی از لطف نیست. فقط فهرست کتابها را آوردم.

15.  خداحافظ گری کوپر/رومن گاری/ سروش حبیبی/ نشر نیلوفر/چاپ نهم 89/ 5500 تومان. 

16.  طاعون/  آلبر کامو

17.  پر/ مری ماتیسن

18.  شوهر آهو خانم/ علی محمد افغانی

19.  گرگ بیابان/ هرمان هسه

20.  بازمانده روز/ ایشی گورو

21.  زن در ریگ روان/ کوبو آبه

22.  فراتر از بودن/ کریستین بوبن

23.  دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم/ سلینجر

 

آخرین کتاب هم باشد کتاب پیشنهادی من، همرا با پارتی بازی:

درباره عکاسی/ سوزان سونتاگ/ نگین شیدوش/ حرفه هنرمند/ چاپ اول 90/ 10 هزار تومان

سونتاگ از عکس می‌نویسد.  کتاب جایزه کتاب ملی آمریکا را دارد.  نگین شیدوش ترجمه بسیار خوبی ارائه داده است.  راهکارهایش در مواجهه با لغاتی که معادل فارسی استواری ندارند بسیار مبتنی بر زبان فارسی است، افزون بر اینکه شیدوش به خوبی می‌داند مخاطب این کتاب چه کسانی هستند و از اضافه کردن اصل این لغات در پانوشت هم دریغ نکرده است.  نسخه فارسی کتاب شامل عکسهایی است که در کتاب اصلی وجود ندارد، تماشای عکسها خود یک کتاب دیگر است.

بین کتابهایی که پیشنهاد شد و من دیدم دو کتاب را رسما در فهرست نگذاشتم یکی کتابی بود به اسم نوژان نوشته فوژان برقیان که جزو کتابهای عامه پسند بود و من چون این لیست را بر اساس سلیقه استبدادی خودم در کتابخوانی چیدم آن را در لیست نگذاشتم.  دوست دیگری هم پیشنهاد کردند که من معادلات دیفرانسیل دکتر نیکوکار را بخوانم که خب ...

 

 

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ ششمي

هرگز نبايد برابري‌خواهي را به صرف ظاهر ارزشمندش پذيرفت: مفهوم (و روش عملي) عدالت برابري‌خواهانه تا آن‌جا كه رشك و حسدورزي مقوِّم آن باشد بر وارونه‌ي روگرداني جا افتاده‌اي مبتني است كه در مورد منافع ديگران به كار بسته مي‌شود: "من حاضرم از آن چشم بپوشم تا ديگران (هم قادر نباشند) آن را داشته باشند!" بدي در اين‌جا اصلاً نقطه‌ي مقابل روحيه فداكاري نيست. بلكه به صورت خودِ روحيه فداكاري پديدار مي‌شود آمادگي براي چشم پوشيدن از رفاه خودم در صورتي كه با اقدام فداكارانه‌ام بتوانم ديگري را از لذت بردن از آن محروم سازم...


خشونت- پنج نگاه زير چشمي
اسلاوي ژيژك/ علي‌رضا پاكنهاد/ نشر ني

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ پنجمي

تجربه‌اي كه ما از درون از زندگي خودمان داريم، داستاني كه براي توجيه اقدامات‌مان براي خودمان بازگو مي‌كنيم اساساً يك دروغ بزرگ است_ حقيقت را بايد در بيرون، در آنچه انجام مي‌دهيم بجوييم.

 

خشونت- پنج نگاه زير چشمي
اسلاوي ژيزك/ علي‌رضا پاكنهاد/ نشر ني

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ چهارمي

 

بر اساس حكايتي مشهور يك افسر آلماني در جريان جنگ جهاني دوم از كارگاه پيكاسو در پاريس ديدن مي‌كرد وقتي نگاهش به تابلوي گورنيكا افتاد از "آشوب" نوگرايانه‌اي كه در اين نقاشي مشهود بود يكّه خورد و از پيكاسو پرسيد: "اين كار شماست؟" پيكاسو آرام جواب داد: "نه، كار شماست!"



خشونت- پنج نگاه زير چشمي
اسلاوي ژيژك/ علي‌رضا پاكنهاد/ نشر ني

از ورق‌هاي كتاب‌ها سومي

پس اكنون بشنو

از آن‌رو كه مي‌دانيم دشمن مايي

اكنون تو را در برابر ديواري مي‌گذاريم.

ولي به خاطر ارزش‌ها و ويژگي‌هاي خوبي كه داري

تو را در برابر ديوار خوبي مي‌گداريم

و با گلوله‌ي خوبي از تفنگي خوب

به تو شليك مي‌كنيم

و با بيل خوبي در زميني خوب دفنت مي‌كنيم.

 

بخشي از چكامه‌ي "بازجويي از نبكمرد"/ اثر برتولت برشت

خشونت- پنج نگاه زير چشمي
اسلاوي ژيژك/ علي‌رضا پاكنهاد/ نشر ني

از ورق‌هاي كتاب‌ها دومي

براي آتنا:


"بگذار در برت بگیرند"


چه آرامش، چه شادی
بگذار در برت بگیرند
وقتی جوان بودم
این‌جور حرف‌ها به نظرم مبتذل و احمقانه می‌آمد
عاصی بودم و ذهنم درب و داغان
تربیتم هم که فاجعه
به سختی سنگ بودم
خورشید را هم چپ چپ نگاه می‌کردم
به هیچ کس اعتماد نداشتم
خصوصا به زن‌ها
توی اتاق‌های کوچک مزخرفی زندگی می‌کردم
همه چیز را می‌شکستم
لای خرده شیشه‌ها راه می‌رفتم و فحش میدادم
با هر چیزی دست و پنجه نرم کردم
صاحب‌خانه‌ها بارها جوابم کردند
زندانی شدم
گاهی دعوا می‌کردم و
گاهی پاک خل می‌شدم
دوست مردی نداشتم
و زن‌ها هم فقط چیزهایی بودند که از من فحش می‌خوردند

بارها شهر و شغل عوض کردم
از تعطیلات، بچه‌ها، تاریخ، روزنامه‌ها، موزه‌ها،
مادربزرگ‌ها، ازدواج، فیلم، عنکبوت، سپورها،
لهجه‌ی انگلیسی، اسپانیا، فرانسه، ایتالیا، گردو و رنگ نارنجی
متنفر بودم
جبر اعصابم را خرد می‌کرد
اپرا حالم را به هم می‌زد
چارلی چاپلین یک شیاد بود
و گل فقط به درد همجنس‌بازها می‌خورد
آرامش و شادی برایم نشانه‌ی پستی و تو سر خوردگی بودند
دو مستاجر دائمی مغزهای فاسد و بی‌خاصیت
ولی همان‌طور که زندگی‌ام را با
دعواهای خیابانی
فکر کردن به خودکشی و
عوض کردن زن‌های مختلف
ادامه دادم
کم کم برایم روشن شد که
هیچ فرقی با بقیه ندارم
دیگران من را مثل خودشان می‌دیدند
آن‌ها هم پر از نفرت بودند
از ظلم‌هایی که به چشم نمی‌آیند تحقیر می‌شدند
آدم‌هایی که در کوچه‌ها با ایشان دعوا می‌کردم هم
قلبی از سنگ داشتند
همه برای رسیدن به نفعی ناچیز
به‌هم تنه می‌زدند و سر هم کلاه می‌گذاشتند
دروغ سلاح همگانی بود
نمایش سر و تهی نداشت و
تاریکی فرمانروای مطلق بود

هشیارانه به خودم اجازه دادم
تا بعضی وقت‌ها حالم خوب باشد
مثلا در اتاق‌های فقیرانه‌ای که زندگی می‌کردم
با نگاه کردن به دستگیره‌های کمد احساس آرامش می‌کردم
یا با گوش کردن به صدای باران در تاریکی
هر چه‌قدر نیازهایم را کمتر می‌کردم
حالم بهتر می‌شد
شاید زندگی قبلی فرسوده‌ام کرده بود
دیگر از این که در گفت و گوها برتری‌ام را به طرفم ثابت کنم لذت نمی‌بردم
یا از رابطه با زن‌های الکلی که
زندگی‌شان چیز جز غمی سیال نبود
هیچ‌وقت زندگی را همان‌طور که بود نمی‌توانستم بپذیرم
هرگز تمام زهرش را یک‌جا نمی‌بلعیدم
ولی لحظه‌هایی بود
لحظه‌هایی جادویی
دست یافتنی و خواستنی
ماهیتم عوض شد
روز و ساعت و ثانیه‌اش خاطرم نیست
ولی تغییر اتفاق افتاد
چیزی درون‌ام آرام شد، نرم شد
دیگر مجبور نبودم مرد بودنم را ثابت کنم
هیچ‌چیز را مجبور نبودم ثابت کنم

شروع کردم به دیدن چیزها:
ردیف فنجان‌ها پشت پیش‌خوان کافه یا
سگی در حال راه رفتن در پیاده‌رو
یا موشی که یک‌بار روی کمدم ایستاد
با بدنش
با گوش‌هایش
با دماغش
ثابت بود
تکه‌ای از زندگی
که درون خویش گیر افتاده بود
چشمانش به من خیره شد
چه قدر زیبا بودند
و بعد رفت

شروع کردم به خوب بودن
شروع کردم به خوب بودن در بدترین شرایط
که کم هم نبودند

رئیس، پشت میزش، می‌خواهد اخراجم کند
غیبت زیاد داشته‌ام
او کت و شلوار پوشیده، کراواتی به گردن و عینکی به چشم دارد
می‌گویم: بسیار خب
او مجبور است کاری را که باید، انجام بدهد
او زن، خانه، بچه و احتمالا یک دوست دختر دارد
و تمام این‌ها خرج دارند
من برایش متاسفم
او گیر افتاده است
می‌روم بیرون توی آفتاب
تمام روز مال خودم است
هر چند موقتا

(همه دنیا به جان هم افتاده‌اند
همه خشمگین‌اند و محزون و فریب‌خورده
هر چه باورشان بود دروغ از آب درآمد)

من به جرعه‌های آرامش و
تکه‌پاره‌های شادی خوش‌آمد می‌گفتم
تمام این‌ها را مانند
زیباترین دختر، در بهترین لباس‌هایش
در بر می‌گرفتم

(اشتباه نگیرید، چیزی به اسم خوش‌بینی پوچ وجود دارد
که تمام مشکل‌های اساسی‌مان را قایم می‌کند
ولی هیچ چیز را حل نمی‌کند
هم سپر است و هم یک‌جور مرض)

چاقو باز نزدیک گلویم شد
نزدیک بود دوباره شیر گاز را باز کنم
ولی وقتی دوباره لحظه‌های خوش سر رسیدند
مثل یک دشمن خیابانی با آن‌ها نجنگیدم
گذاشتم تا مرا با خود ببرند
خود را با آن‌ها برکت دادم
به خانه خوش‌آمدشان گفتم
قبل‌ها، یک‌بار که به آینه نگاه می‌کردم
فکر کردم که چه‌قدر زشتم
ولی حالا آن‌چه که قبلا دیدم را دوست دارم
خوش‌قیافه‌ام
با وجود تمام جوش‌ها و زخم‌ها و آثار آبله
ولی روی هم‌رفته بد نیستم
تقریبا خوش‌قیافه‌ام
لااقل از بعضی هنرپیشه‌ها سینما
که صورت‌شان به ماتحت بچه می‌ماند بهترم

بالاخره احساسات واقعی دیگران را درک کردم
بدون هیچ پیش‌آگاهی
مثل امروز صبح که می‌خواستم به میدان اسب‌دوانی بروم
و همسرم را گرم خواب دیدم
و حالت سرش را روی بالش

(قرن‌های زندگان و مردگان و محتضران و اهرام را از یاد نبرده‌ام
موتسارت مرده ولی موسیقی‌اش هنوز آن‌جا در اتاق شنیده می‌شود
گیاهان می‌رویند، زمین می‌چرخد
تابلوی میدان منتظرم است)

حالت سر زنم را دیدم
و به او غبطه خوردم
که آن‌جا برای خودش زیر ملحفه‌ها خوابیده

پیشانی‌اش را بوسیدم
از پله‌ها پایین رفتم
به خیابان رسیدم
سوار ماشین فوق‌العاده‌ام شدم
کمربندم را بستم و از جای پارک بیرون آمدم
در تمام سرانگشتانم احساس گرما می‌کردم
از دست‌ها تا پاهایم که روی پدال گاز بود
یک‌بار دیگر وارد دنیا شدم
از تپه پایین رفتم
از کنار خانه‌های پر و خالی گذشتم
برای پستچی بوق زدم
و او برایم دست تکان داد



ـ بودا چیناسکی
(نام مستعار "بوکوفسکی" در شعرهایش)

از ورق‌هاي كتاب‌ها/ اول

پيش خودم فكر كردم طبيعي است كه ادبيات ما فقط عاشق مرثيه‌سرايي است، به قول توين‌بي تمدن‌هاي پير مثل پيرمردها چون آينده ندارند، فقط به گذشته فكر مي‌كنند. براي گذشته هم به‌خصوص وقتي با حال افتضاح مقايسه شود فقط مي‌شود مرثيه خواند. در نتيجه بوف كور هنوز شاهكار بي‌مانند ادبيات نوين ماست، چون بهترين و تلخ‌ترين مرثيه‌ي ماست.

شب ممكن
محمدحسن شهسواري