...
ده تا چيزي كه برايم مهم است چيست؟ ده تا ارزش، ده تا چيزي كه بايد در زندگي‌ام باشند و اگر نباشند حالم خراب مي‌َشود و زندگي‌ام لنگ مي‌زند و صداي كاتيا خاموش مي‌شود و من ديگر خودم نخواهم بود. يكي اين است كه من نمي‌توانم زياد به خودم دروغ بگويم. نمي‌توانم زياد نقش كسي ديگر را براي خودم بازي كنم، چون كاتيا يقه‌ام را ول نمي‌كند و عذابم مي‌دهد و پوستي را كه كشيده‌ام روي خودم پاره مي‌كند و آن قدر چنگ مي‌اندازد كه درونم زخم‌وزيل مي‌َشود. دوم اين كه من به ديگران هم نمي‌توانم زياد دروغ بگويم. نه كه نگويم، اما به خون جگر اوضاعم پيش مي‌رود، نمي‌توانم گندكاري‌هايم را زياد پنهان كنم و نمي‌توانم زياد پيش مردم جا نماز آب‌ بكشم. به چشم ديده‌ام كه براي بعضي آدم‌ها دروغ گفتن و نقش‌ بازي كردن چه قدر آسان است، ‌براي من اما اين‌ طور نيست، پدر خودم را در چنين موقعيتي در‌مي‌آورم و زندگي‌ام مختل مي‌شود و نمي‌توانم سنگيني حقيقت را يك لحظه از روي شانه‌ام پايين بگذارم. سومين چيز مهم در زندگي‌ام نگاه هنرمندانه به هستي است. اين نگاه براي من ارزش است، چه در خودم و چه در ديگري. آدم اين‌جوري را دوست دارم. خودم را هم وقتي دوست دارم كه نگاهم حساس باشد و گيرنده‌هايم خوب كار كند. نگاه هنرمندانه آن چيزي است كه من را از هر روز مردن نجات مي‌دهد. همان چيزي كه جوانم نگه داشته. راز جواني شما در چيست؟ در نگاه هنرمندانه. مثل كرم ضد چروك عمل مي‌كند. هفتاي ديگر هم بايد بشمرم. و چهارمين چيزي كه براي من و زندگي شخصي‌ام داشتنش ارزش محسوب مي‌َشود داشتن هدف است. نمي‌توانم باري به هر جهت، زندگي كنم. نمي‌توانم خيلي روزمره عمرم را بگذرانم. البته در پول خرج كردن خيلي ولنگارم. اگرچه حالا ديگر پولي هم ندارم كه بخواهم خرجش كنم، ‌مطلقاً هيچ چيزي ندارم و راستش ديگر حتا ترسم هم ريخته،‌ يعني بي‌حس شده‌ام و زياد هم خيالم نيست. اما آن چيزي كه برايم مهم است، داشتن تمركز بر موضوعي است، بر كاري. بايد مدام كاري براي انجام داشته باشم تا احساس وجود كنم. نمي‌توانم خودم را با كارهاي خانه سرگرم كنم. آن طوري احساس خوشي ندارم، احساس زنده بودن. روزهايي كه سرم مدام توي گوشي است يا زير پتو سنگر گرفته‌ام حالم خراب است و البته كه اغلب اين‌طورم، اما اين حال وضعي نيست كه من بخواهمش،‌ حداقل آن چيزي نيست كه به من احساس قدرت و اعتماد به نفس بدهد. پنجمي مي‌شود داشتن نظم در زندگي، اين برايم خيلي مهم است، ندارمش اما خيلي مي‌خواهمش، اين كه همه كارها به موقع انجام بگيرد، اصلا از آن مهم‌تر اين كه به همه كارهايم برسم. بتوانم بنويسم، كتاب بخوانم، نقاشي كنم، دف تمرين كنم، شغلم را پيش ببرم. همه‌ي اين‌ها را مديريت كنم. دوست دارم كم بخوابم. بله واقعاً ششمي مي‌َشود همين، بهترين شما در نزد من كساني هستند كه كم مي‌خوابند. من اين‌طور نيستم و اين خسته و افسرده‌ام مي‌كند. هفتمين چيز ارزشمند در زندگي براي من پول است. اگرچه معيار سنجشم براي آدم‌ها عدد نيست، اما براي خودم پول چيزي ارزشمند است.

پول داشتن حالم را خوب مي‌كند، اين را هم ندارم، اما اگر داشته باشمش از اضطرابم كم مي‌شود، مثلا اين كه مي‌توانم هر وقت دلم خواست بروم استانبول. اما حالا فقيرم، حالا و نمي‌دانم تا كي همين خواهد بود. هشتمين چيزي كه برايم ارزش است سلامت جسم است. بدن سالم مي‌خواهم. حالا اضافه وزن دارم و دردهاي مرموز و يواشكي، ورزش در حدي كه من را سر پا نگه دارد برايم مهم است. نمي‌توانم بگويم آدمي هستم كه مراقب خورد و خوراكم هستم، آدم سالم‌خواري نيستم، اما دلم مي‌خواهد بدنم سالم باشد، از مريض بودن و ناليدن فراري‌ام. نهمي مي‌َ‌شود دوستي با آدم‌ها، البته كه مردم گريزم، يعني حتا اگر در ظاهر نشان ندهم از غريبه‌ها فراري‌ام و خسته مي‌َ‌شوم، حتا حالم را به هم مي‌زنند، اما حفظ حلقه دوستانم برايم مهم و ارزشمند است. اين كه دوست‌هاي خوب با تعريف خودم داشته باشم، از ارزش‌هاي زندگي است برايم. در واقع مي‌شود گفت كه بي‌آن‌ها به سر نمي‌شود. دهمي هم مي‌َ‌شود هوش، كه خيلي برايم مهم است. بايد هميشه حواس جمع و هوشيار باشم. حواس جمع منظورم بلد بودن آدرس‌ها يا به خاطر سپردن نام‌ها نيست. براي من معناي هوشياري اين است كه بتوانم بحران‌هاي ندگي‌ام را مديريت كنم و هر جوري هست خودم را زنده نگه دارم. نگذارم ته‌نشين بشوم توي استخر گهي كه نامش دنياست. بايد بتوانم خودم را روي آب نگه دارم. بالاتر از سطح گه.
اين‌ها ارزش‌هاي من است، ده‌تاش و نه همه‌اش، آن چيزي كه برايش كاري مي‌كنم يا نمي‌كنم. جلوي چشمم هست و خيلي وقت‌ها از خاطرم مي‌رود. دوست دارم همه‌شان را به دست بياورم. اما با آرزو كردن كه نمي‌شود، بايد به خودم زحمت بدهم. بايد هر جوري هست پيش بروم. راضي‌ام از اين كه نوشتم. شايد الان بروم پياده‌روي و پي يك قاب‌سازي بگردم. يك سري هم به بانك بزنم.