سيما خانم ذهن عجيبي دارد، درباره‌ي اشياء خيلي انتزاعي حرف مي‌زند. مثلاً دور خودش چرخيد پي دستمال‌هاي گردگيري، كنار تلويزيون پيداش كرد. تلويزيون داشت يك ترانه‌ي قري پخش مي‌كرد، گفت اين دستمال‌ها ديگه قري شدن، آهنگي شدن. حالا هم دارد با پنكه‌ي پايه‌ي بلند حرف مي‌زند.