این زندگی من است
پسرم دارد توی اتاقش درس میخواند. فردا صبح امتحان دارد و ترامپ امروز میخواسته به ایران حمله کند و بعد پشیمان شده. من روی کاناپه نشستهام، پاها روی میز و به صداهای بیرون گوش میدهم، همسایهی پایینی دارد با مهمانهایش خداخافظی میکند، صدای خنده و بعد تک بوق خداحافظی و ترامپ میخواسته امروز به ایران حمله کند و بعد پشیمان شده.
چه ساده، آن قدر که آدم از ترس خندهاش میگیرد، نه از ترس جنگ و نیستی، از ترس هستی، از ترس این چیزی که هست، که هستیم.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 10:10 توسط آزاده
|