تلاش براي سرودن شعر
مهرگاه
مهرگاه تن توست
وقتي عريان مرا در آغوش ميگيري
پاييز
مهرگاه تن توست
وقتي گيسوان سرخت را
بر لُختي من ميكشي
و پستان گرم پر شيرت را
بر دهان من ميگذاري
مهرگاه تن توست
پاييز
وقتي من را در رحم بزرگت جا ميدهي
و من
بر تاريكي نمناك درونت دست ميكشم
و از خون تو ميخورم
تا بزرگ شوم
و باز زاييده شوم
جوان
با چيني بر پيشاني
و خطوط تازه بر حلقهي چشمها
و پستانهاي آويخته
و قلبي پر
و دليتنگ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 11:29 توسط آزاده
|