مهرگاه
 
مهرگاه تن توست
وقتي عريان مرا در آغوش مي‌گيري
پاييز
مهرگاه تن توست 
وقتي گيسوان سرخت را
بر لُختي من مي‌كشي
و پستان گرم پر شيرت را 
بر دهان من مي‌گذاري
مهرگاه تن توست
پاييز
وقتي من را در رحم بزرگت جا مي‌دهي
و من 
بر تاريكي نمناك درونت دست مي‌كشم
و از خون تو مي‌خورم
تا بزرگ شوم
و باز زاييده شوم
جوان
با چيني بر پيشاني
و خطوط تازه بر حلقه‌ي چشم‌ها
و پستان‌هاي آويخته
و قلبي پر
و دلي‌تنگ